تبليغاتX
یکشنبه های شعر

الحمدلله جلسه به لطف حضرت زهرا هرروز داره بهتر از قبل میشه.

با قدمهای خسته می آمد چند سیب گلاب دستش بود
یک بغل آرزوی نشکفته ، شیشه ای از گلاب دستش بود

روز گرمیست ظهر تابستان خاکها در عطش شنا کردند
او به یاد لبان فرزندش ظرف خالی آب دستش بود

بوسه زد روی سنگ داغی او تا که سنگ صبور غم باشد
قطره قطره چکاند دریا را چشمه های شراب دستش بود

از زمانی که چشم فرزندش . . .از زمانی که دستهایش هم. . .
خواب در چشم او او نمی آمد آنچه میرفت خواب دستش بود

چند سالست بیکس و تنها ؟بیست سالست هفته ها اینجا
ضرب و تقسیم و جمع و منها کرد آخر او هم حساب دستش بود

سالها گوشه گوشه ی دل را نذر شش گوشه ی خداکرده
چند تا دانه شمع را داده در عوض آفتاب دستش بود

عابری که فقط تماشاچی طعنه زد پیرزن کجا تنها
میروم خانه با پسرهایم چار تا کهنه قاب دستش بود

سید حسن رستگار

و شعری هم از آقای ناصحی تقدیم به حضرت زهرا:

 

مکه با تو گزیده خاک است آسمان منوری دارد

همه جا عطر یاس پیچیده است خاک بوی معطری دارد

گفته بودند بی پسر مانده است  چوب خشک است و بی ثمر مانده است

غافل از اینکه یک نفر مانده است  آخر این مرد دختری دارد

مرد قرآن !بگو چه غم داری؟  غم مخور تو سه آیه کم داری

خیز و صلّ لربکَ وَانحر ، سوره های تو کوثری دارد

ما خَلقتُ مگر برای علی و علی را مگر به خاطر تو

راستی ای رسول ! خلقت تو  جز علی شرط دیگری دارد

حرف از ماه و صحبت از زهره است  حرف از آب حرف از آیینه است

مادر آب رخ نموده است و پدر خاک همسری دارد

یا علی ! اقتدار کافی نیست  تکیه بر ذوالفقار کافی نیست

غم مخور هرچه یار کافی نیست  ذوالفقار تو خواهری دارد

یسکه زیباست ذکرتان بانو! همه گفتند و باز می گویم

آمدی ّو دوباره پیغمبر با تو حس کرد مادری دارد

دوست دار تو را حسابی نیست ترس از شدت عذابی نیست

فاطمه آمده است و شیعه او شافع روز محشری دارد

محسن ناصحی

 

و یه شعر هم از آقای داودی:

 

دستي به روي سينه تو هم احترام كن

همراه من به ساقي مستان سلام كن

ساقي سلام جرعه آبي به ما بده

ساقي سلام جام شرابي به ما بده

وقتي كه حال ميكده ي دل خراب شد

شاعر علي نوشت و شعرش شراب شد

ميخانه را به لذت ديدار ديده ايم

«ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم»

در آن حريم عشق كه ايوانش از طلاست

آنجا كه بال هر ملكي فرش زير پاست

عمري است چون گدا به در خانه ي تواييم

تو شمع خانه و همه پروانه ي تواييم

آقا مريض عشق توام سوز و تب بده

از باغ نخل هاي قشنگت رطب بده

مي خواهمت كه باز مسلمان كني مرا

از اصفهان بيايم و سلمان كني مرا

من را ذبيح عشق خودت كن كه چاره نيست

«در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»

آقا نگاه سمت ضريح تو سوي چشم

هرچيز گفته اي به من آقا به روي چشم

ايوان رواق صحن و سراي تو ديدني است

وصف كمال فاطمه از تو شنيدني است

او فاطمه است ام ابيها كنار تو

او در مدينه است ولي در جوار تو

صد دانه شد دلم زحسادت به آن گدا*

وقتي انار را تو  نمودي به او عطا

شاعر كنار تاك ضريح تو بيقرار

يعني براي خوردن آن دانه ي انار...

من را زباغ حب علي در قفس نكش

اي دل بدون حب علي يك نفس نكش

روزي خدا نوشت كه شاه جهان شوي

تو خواستي كه حاكم دلهايمان شوي

بدبخت آن كسي كه به دنياست دشمنت

چون كافر خداي تعالي است دشمنت

من يا علي بگويم و يا قل هُوَ الاَحَد

مولا گرفت دست مرا يا علي مدد

سید حمید داودی نسب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 18:15 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

جلسه شعر این هفته الحمد لله جلسه خوبی بود.کلیپ تصویری آقای علی فردوسی برای دانلود.

برای دبدن این کلیپ در آپارت کیلیک کنید.

برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:35 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

 

همایش شعر «کوثر ولایت»

با شعر خوانی شعرای محفل انگور

زمان: جمعه 22 اردیبهشت­ ماه( مصادف با میلاد حضرت زهرا(س) )  ساعت8:30 شب

مکان: خیابان نشاط – ابتدای خیابان فرشادی

مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام

تلفن تماس: 4-2207760-0311

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:47 توسط انجمن شعر آیینی انگور

به لطف حضرت زهرا (س) شب شعری در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد.

این هم فیلم شعر خوانی چندتا از دوستان:

 

(برای دیدن فیلم کلیک کنید)

محمد خادم

شعر خوانی محمد حسین ملکیان:

 ">

شعر خوانی محسن ناصحی(کلیلک کنید)

 

انشا ا.. کلیپ های بقیه دوستان رو در پست های بعدی در وبلاگ قرار خواهیم داد.


برچسب‌ها: شعر فاطمیه, حضرت زهرا, شعر آیینی, شب شعر فاطمی1433, محفل شعر آیینی انگور
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:46 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

به لطف بانوی دو عالم حضرت زهرا این جلسه بسیاری پر شوری بود که حدودا تا ساعت ۱۱ شب طول کشید این هفته دوتا شعر از دوستان بزرگوار حاج آقا شمس الهی و آقای رستگار تقدیم می کنیم.

(محفل شعر و مرثیه ای در منزل آقای محمد علی کاروان بود.

دانلود شعر خوانی آقای محمد حسین ملکیان(کلیک کنید))


تقدیم به ساحت پاک و منور حضرت زهرا(س):

باز هم بغض کهنه ی شعری نکته هایی دگر به من آموخت

برد من را کجا نمیدانم ، اشک را این سفر به من آموخت

کوچه در کوچه شهر غمگین شد ، ضربه رهگذر چه سنگین شد
راز آن آسمان نیلی را ، کوچه و رهگذر به من آموخت

لب فرو بست کودکی تنها از غم رنجهای پنهانی
درد یک عمر خون دلها را پاره های جگر به من آموخت

یک نفر رو نردبان رفته پرچم فاطمیه میکوبد
ضربه هایی که پشت هم میزد درسی از میخ و در به من آموخت

گرچه با اشک روضه ی سقا مادرم قطره قطره شیرم داد
گریه کردن برای زهرا را شانه های پدر به من آموخت

واژه ی سینه زن منم بانو سینه سرخم کبود پوشیدم
این همه سوختن که می بینی ، آن در شعله ور به من آموخت

شاعری شعر تازه میخواند باز در بزم محفل انگور
مجلس شاعران آئینی مستی بیشتر به من آموخت

سید حسن رستگار

تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر:

هنوز معتقدم که بهار می آید
ردیف قافیه انتظار می آید

ز پشت کوه و کمر های دور دست فراق
دهید مژده باران که یار می آید

پس از هزار و صد و چند سال بی حاصل
دوباره شاخه طوبی به بار می آید

به موجهای شکسته به سنگ ساحلها
به جان خسته دریا قرار می آید

شبی دو بار نوشتیم در دبستانها
به زیر بارش باران سوار می آید

ولی به نص آیه نورانی کتاب خدا
طراوت دو جهان در غبار می آید

برای دیدن رویش دوان دوان خورشید
برهنه سر زپیش بی قرار می آید

عبد الصالح شمس اللهی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 17:32 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

اولین جلسه شعر در سال ۹۱ به لطف حضرت زهرا برگزار شد.در منزل با صفای آقای جهانگیری.الحمدلله آقای صاعدی حالشون خوب شده بود و این هفته تشریف آوردند.

وقتی از کوچه نا امید شدند آتش و در به کارشان آمد
هرچه سیلی افاقه ای ننمود هیزم تر به کارشان آمد


ریسمان هست دست حیدر هست ، این وسط آن غلاف کارش چیست

احتیاجی نبود اوّل کار  ، دست آخر به کارشان آمد


هرچه در چنته شقاوت بود یک به یک پشت خانه رو کردند

بدتر از ضربه لگدها میخ ، صدبرابر به کارشان آمد


مرتضی – کوه استقامت و صبر – هیچ طوری ز پا نمی افتاد

به در بسته خورده بودند و داغ همسر به کارشان آمد


تیغشان در غلافشان خشکید گرچه آنجا سر تو را نزدند

سالها بعد در ته گودال تیغ و خنجر به کارشان آمد


چونکه دیدند سینه ما را جز به این شعله ها نمی سوزند

خیمه های غروب عاشورا شعله ورتر به کارشان آمد


شهر بعد از تو جور دیگر شد کوچه های مدینه شد کوفه

آنچه اوّل سر تو آوردند بار دیگر به کارشان آمد

محسن ناصحی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 0:22 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

الخیر فی ما وقع

خبر دار شدیم دوست عزیزمان، محفل نشین بزم انگوردر یکشنبه های

شعر،طلبه ساده و شاعر اهلبیت سعید صاعدی در اثر صانحه تصادف

در حالت کما قرار گرفته  و همکنون در بیمارستان عسکریه بستری

میباشدبسیار بسیار محتاج به دعای خیر دوستان است. التماس دعا 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 15:0 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

سلام

این جلسه به لطف اهل بیت شعرهای زیبایی از دوستان شنیدیم که به دلیل این که دوستان اشعارو به دستمون نرسوندن مجبور شدیم فقط دوتا شعر توی وبلاگ بذاریم.

شعر اول از جناب آقای محسن ناصحی تقدیم به روح حضرت امام (ره):

غرور ایل...

همان قدر از زمان بس بود تا مردی برای کشتن قابیل برگردد
و از تقویمها برگی که موسایی عصا در دست سمت نیل برگردد

مِنا در انتظار گامهای استواری بود تا مردی تبر بر دوش
و با تصمیم ابراهیم هم پیمان به قربانگاه اسماعیل برگردد

صلیب و جلجتا بر پایه های وهم صدها ساله تاریخ می کوبند
اگر عیسی به تقدیر زمان با آیه های تازه انجیل برگردد

بگو خواب تو آشفته است ای فرعون شب تبعید را پایانی از روز است
اگر یوسف ترین تاریخ این زندان برای خواندن تاویل برگردد

کماکان از طلوع فجر بیش از یک هزار و چارصد آینده رد شد تا
پیمبرزاده دیروزها امروز با اعجاز عامل الفیل برگردد

پُر از گلهای شیپوری ، پَر از فریادهای سرخ و پرپر می شود این دشت
که مرد باغبان اینک به رستاخیز گل با صور اسرافیل برگردد
*

به کوچ آسمانیهای این خاکی ترین جغرافیای پیر خندیدند
نمی دانند می گریند اگر فردا – همین فردا – غرور ایل برگردد

محسن ناصحی

و شعر دوم از جناب آقای محمد خادم تقدیم حضرت امام رضا(علیه اسلام):

غبار گیر به نرمی بال قو اینجاست

هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست


چقدر درد دل از راه دور پر زده تا...

چقدر حرف در آغوش بغ بغو اینجاست

 
همیشه یک نفر اینجا نشسته  گوش کند

همیشه فرصت یک صحن گفتگو اینجاست

 

و  گفته اند به فواره ای که در اوج است؟

که سر به خاک گذارد که آبرو اینجاست


قدم قدم همه جا آب و حوض و فواره

مگر که وارث خشکی آن گلو اینجاست


فدای واژه  سقا  که خانه خانه اوست

فدای بوی غریبی که از عمو اینجاست


چقدر ساده مرا تا به بی نهایت برد

چقدر آینه ی پاک روبرو اینجاست
 

هزار سمت مرا برده اند و آرامم

که مقصد همه آن هزار سو اینجاست
 

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

کسی حضور ندارد  وگرنه او اینجاست

محمد خادم

محمد خادم-جلسه شعر انگور

دانلود کلیپ تصویری شعر خوانی آقای خادم (کلیک کنید)


برچسب‌ها: جلسه شعر انگور اصفهان, محمد خادم, کلیپ شعر خوانی امام رضا, محسن ناصحی, شعر برای امام خمینی
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 20:1 توسط انجمن شعر آیینی انگور |

اول دفتر را با شعری از امام حسین (علیه اسلام) آغاز می کنیم.

السلام علیک یا اباعبدالله


 **

اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد
مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد
از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد
از خط به خط مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد
اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد
بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضه ربودن معجر شروع کرد
برگشت ، روضه را به تمامی دشت برد
از اربن اربنِ تن اکبر شروع کرد
لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد
هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد
تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد
غش کردروضه خوان نفسش درشماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:
ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد
یک کوچه وا کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از  در شروع کرد
- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد
این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد

محسن ناصحی


برچسب‌ها: محفل شعر انگور, محسن ناصحی, شعر آیینی, محفل شعر آیینی انگور اصفهان, شعر امام حسین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 14:6 توسط انجمن شعر آیینی انگور |